RSS
آنجا مسوولین شهرداری منطقه برای خودشیرینی چند جور غذا درست کرده در یک سالن بسیار زیبا میزهای آنچنانی چیده بودند.
به محض تمام شدن دیدار مردمی، احمدی نژاد را به سالن غذاخوری راهنمایی کردند.
پرسید به مردمی که به شهرداری مراجعه کرده بودند نهار دادید؟
گفته بودند به آنها غذا داده اند.
تا داخل سالن شده بود و ضیافتی را که از پول بیت المال برایش ترتیب داده بودند، دیده بود، گفته بود من سر سفره ای که اشرافی گری در آن باشد نمینشینم!
آمئه بود بیرون و هر چه مسوولان و معاونان التماس کرده بودند به سالن برنگشته بود.
آقای...،یکی از مشاوران دکتر را واسطه کرده بودند.
او به احمدی نژاد گفته بود شهردار منطقه بدجوری ضایع شده!
احمدی نژاد هم به مشاورش گفته بود: من باید الآن با این مساله برخورد کنم که بعدا کارمان به برخورد با بزرگ تر از اینها نکشد.
آن روز احمدی نژاد نان ماست وخواسته و نان و ماست خورده بود.
این اتفاق مثل بمب در شهرداری ها صدا کرد و زمینه ای شد که جلوی ریخت و پاش های شهرداری ها گرفته شود.
احمدی نژاد در ریاست جمهوری هم همین وضعیت را دارد. طوری که کارکنان نهاد حتی اکر بخواهند پرده ای را تعویض کنند نگران این هستند که نکند اسراف باشد و دکتر با آن ها برخورد کند!
+ لطفا جوگیر نشوید تا به حال شال سبز برای کسی حقانیت نیاورده! قرآن بر سر نیزه را که یادمان نرفته...
+ زبیر هم ابتدا از یاران امیر المومنین بودولی بعد در جنگ جمل...
میگویند تاریخ تکرار میشود. (مراجعه شود به دیدار موسوی با مردم و پخش کلیپ رحلت امام و دست وسوت و.................... و سکوت !)